«روحانی برای اندیشه‌های ناصواب قسم جلاله خورد»

علی‌اکبر جوانفکر٬ از نزدیکان محمود احمدی‌نژاد نوشته «کلید» حسن روحانی «درهای انرژی هسته‌ای را سه قفله کرده» و قسم وی مبنی بر تکرار نشدن سال‌های ۸۴ تا ۹۲ نوعی فعالیت انتخاباتی است.

وی مدعی شده دوران زمامداری احمدی‌نژاد٬ دوران «شیرینی» بود٬ «مردم» خواستار بازگشت وی به قدرت هستند و از «قصد» روحانی برای جلوگیری از بازگشت رئیس دولت دهم به قدرت ابراز نگرانی کرده است.

متن خلاصه‌شده این یادداشت با عنوان «سوگندهای خوف‌انگیز»:
حجت الاسلام شیخ حسن روحانی رئیس جمهور محترم روز سه شنبه این هفته در اظهاراتی قابل تامل، خطاب به صنعتگران و سرمایه گذاران سه بار قسم جلاله یاد کرد که سال‌های ۸۴ تا ۹۲ گذشت و تکرار نمی‌شود و دولت یازدهم هیچ تصمیم فردی اتخاذ نمی‌کند.

این سخنان که به تیتر اصلی اکثر رسانه‌های خبری کشور تبدیل شد، از آن جهت قابل تامل به نظر می‌رسد که آقای روحانی برای حل مشکلات کشور، خود را صاحب کلید معرفی کرده بود و رئیس جمهوری که چنین کلیدی در اختیار دارد، در عمل قادر است چشم انداز بسیار روشن و امیدبخشی را در پیش چشم مردم ترسیم کند تا آنجا که صاحبان کلید، با کسب نمره قبولی از مردم، برای سالهای بعد نیز در این خانه ماندگار خواهند بود.

بنابراین کسی که کلید حل مشکلات کشور در اختیار اوست، منطقا نباید برای اثبات کارامدی خود و ناکارامد بودن پیشینیانش، به سوگند جلاله متوسل شود! مگر آنکه باور کنیم که این کلید، هیچ اثر دیگری جز قفل زدن بر درهای باز پیشرفت‌های همه جانبه کشور نداشته است، چه اینکه درهای انرژی هسته‌ای را سه قفله کرده و عنقریب است که کلید آن را نیز به خانم اشتون تحویل دهند.

سوگند آقای روحانی بیش از هر چیز خوف انگیز به نظر می‌رسد و این نگرانی را در میان مردم و صاحبنظران سیاسی بوجود آورده است که آیا دولت یازدهم به عنوان مجری انتخابات، از هم اکنون سرگرم برنامه ریزی و هدف گذاری‌های خاص در انتخابات آتی است؟

آیا می‌خواهد به هر قیمت ممکن از تحقق اراده و خواست مردم برای بازگشت دکتر احمدی‌نژاد به صحنه مدیریتی کشور جلوگیری کند؟

آیا سه بار سوگند جلاله رئیس دولت یازدهم برای تکرار نشدن دوران مشعشع دولت‌های نهم و دهم، شائبه برنامه ریزی دولت روحانی برای منحرف کردن اراده و خواست واقعی مردم و خدای ناکرده دست کاری در آراء مردم را به اذهان عمومی متبادر نمی‌سازد؟

طرح این پرسش‌ها از آن جهت حائز اهمیت است که خاطره شیرین دوران مدیریت دکتر احمدی‌نژاد با وجود سنگ اندازی‌های داخلی و خارجی از یک سو و ناکارامدی و ناتوانی آشکار دولت یازدهم در اداره امور کشور با وجود همکاری و همراهی همه دستگاه‌ها از سوی دیگر، اینک اذهان مردم را معطوف به بازگشت مجدد دکتر احمدی‌نژاد به عرصه قدرت اجرایی کشور کرده است. اظهارات آقای روحانی را می‌توان صف آرایی زود هنگام در برابر این مطالبه عمومی مردم تلقی کرد.

بر کسی پوشیده نیست که تمامی مصوبات دولت نهم و دهم، برای رسیدن به مرحله تصمیم گیری، باید از بدنه معظم مشورتی و کار‌شناسی دولت و بخش خصوصی عبور می‌کرد و تصمیمات متخذه نیز از بالا‌ترین درجه عقلانیت و تدبیر برخوردار بوده است. مستندات موجود نشان می‌دهد که این تصمیمات به صورت جمعی و با مشارکت تمامی اعضای دولت در مباحث فنی مربوط به هر موضوع اتخاذ می‌شده است.

این در حالی است که تصمیمات در دولت یازدهم متکی به صدور دستور رئیس جمهور است. یعنی یک نفر تصمیم می‌گیرد و دستور می‌دهد.

تجربه سالهای پس از انقلاب نشان داده است که دستورهای صادره از سوی رئیس جمهور اگر به مرحله اجرا در بیاید، به دلیل یک‌جانبه بودن آن، دستخوش تغییرات اساسی می‌شود و سرانجام آنچه به اجرا در می‌آید هیچ نسبتی با دستور اولیه ندارد. صدور دستورهای پی در پی فردی در جای خود، بازتاب دهنده نوعی اعمال مدیریت اشرافی است که می‌کوشد با نگاه از بالا به پایین منویات خود را جامه عمل بپوشاند.

واضح است که آقای روحانی از یک مدار بسته درون حاکمیت پا به عرصه ریاست جمهوری گذاشته است، مدار بسته‌ای که در هر دوره از انتخابات، چهره‌های تکراری و صد البته مردود شده در ادوار قبل را در معرض انتخاب دوباره مردم قرار می‌دهد.

سوگند جلاله شیخ حسن روحانی همچنین گویای این حقیقت است که ظاهرا عناصر فعال در این مدار بسته مصمم هستند اجازه ندهند فردی مانند دکتر احمدی‌نژاد خارج از این چهارچوب استیلا یافته بر ارکان تصمیم گیری کشور، وارد عرصه مدیریت عالی جامعه شود که این نیز در جای خود موجب نگرانی عمیق خواهد بود زیرا اولا حق انتخاب مردم را محدود و آن را بی‌اثر می‌کند و ثانیا این رویکرد به سلب انگیزه‌های مردم برای مشارکت در تعیین سرنوشت خویش می‌انجامد.

مدار بسته مدیریتی وابسته به طبقه خاص، بازگشت به دوران احمدی‌نژاد را از آن جهت برنمی تابد که رفتار رئیس جمهور دولت‌های نهم و دهم را مغایر باورهای اشرافی خود می‌پندارد.

از نگاه آنان کسی که در جایگاه ریاست جمهوری قرار می‌گیرد نباید به طبقات فرودست جامعه تعلق داشته باشد. آهنگر‌زاده بودن، اصالت دادن به عدالت و سایر ارزش‌های ناب انقلاب اسلامی، تلاش خستگی ناپذیر برای همسو کردن تصمیمات دولت با خواسته‌ها و نیازهای مردم، صاحب اصلی کشور خواندن مردم، توزیع عادلانه ثروت، پیشرفت همه جانبه و فراگیر کشور، خادم واقعی مردم بودن تا مرحله دستبوسی آنان و تماس و ارتباط نزدیک با مردم، از مهم‌ترین اشکالات مطرح در مدار بسته مدیریت اشرافی نسبت به دوران مدیریتی دکتر احمدی‌نژاد است.

معلوم است که تا وقتی شاهد استمرار حاکمیت تفکر مدیریتی طبقه اشراف بر امور اجرایی کشور باشیم، شخصیت‌های ارزشمندی مانند دکتر احمدی‌نژاد با استفاده از دستگاه گسترده تبلیغاتی وابسته به دولت و جریانهای سیاسی حامی آن، ترور شخصیت می‌شوند و تلاش مجدانه‌ای به عمل می‌آید تا از ظهور مجدد چنین شخصیتی در صحنه مدیریت عالی کشور جلوگیری به عمل آید.

بر همگان مبرهن شده است که چه قلم‌ها، زبان‌ها و دست‌هایی به کار افتاده‌اند تا به نمایندگی از سوی دولت مستکبر آمریکا و بالاخص رژیم صهیونیستی، از دکتر احمدی‌نژاد انتقام بگیرند. رجاء واثق دارم که در این جدال نابرابر، کسانی بازنده خواهند بود که سوگندهای جلاله را برای اثبات اندیشه‌های ناصواب خویش به کار می‌برند، غافل از آنکه خدا بر‌تر و بالا‌تر از هر چیز است و این اراده اوست که بر همه چیز غلبه خواهد یافت.

ارسال نظر جدید

این مورد تنها در اختیار مدیران سایت بوده و برای عموم نمایش داده نمی شود.
Image CAPTCHA

www.digarban.com (2017)